تبليغاتX
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 

 

 

 

 

من تک و تنها بی تو نشستم

رو همه دنیا چشمم و بستم

بازم دوباره بارون می باره

چشم سیاهت و یادم میاره

تو دوری از من بی تو می میرم

چون نمی تونم بی تو آروم بگیرم

دیگه نمیای این و می دونم

با خاطراتم زنده می مونم

من توی قلبت جایی ندارم

بی تو شکستم چه بی قرارم

دیگه نمی خوام مثل همیشه فاصله ها رو یادم بیارم

فکر تو از من بیرون نمیره

چون دیگه قلبم پیش تو گیره

بی تو چه سرده کنج اتاقم

اگه نباشی دلم می میره

چی می شد امشب تو رو می دیدم

می کوبه قلبم همش تو سینم

یه لحظه از من جدا نمی شه

کنار عکست بازم می شینم.... 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/10/13ساعت 22:41  توسط shopoodeh | 
 

نمی نویسم....

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم.......

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم.........

چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم....

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم....

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

دوستت دارم.....!

 

+ نوشته شده در  88/09/07ساعت 14:52  توسط shopoodeh | 
 

 

چرا اون من و نمی خواد

چرا پیشم نمیاد

چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد

آخه اون که پناه منه

یه روز دستام  توی دستاش بود

یه روز عشقم دو تا چشماش بود

حالا که  این  منم درگیر یه دیوانه به زنجیرم

چرا اون من و نمی خواد چرا پیشم نمیاد  ؟؟؟؟!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/09/05ساعت 21:29  توسط shopoodeh | 
 

حدس بزن چند تا ترانه واسه عشق تو ساختم 

حدس بزن چه عاشقانه دل به حرفای تو باختم

مگه تو کسی و دیدی مثل من دیوونه باشه؟

آیا از کسی شنیدی دل و حرفش یکی باشه؟

به خاطر تو من میمونم

قدر تو رو من میدونم

یکی یکدونه تویی

گل گلخونه تویی

حدس بزن چند شب به یادت من از اون کوچه گذشتم

دنبال نشونه ای از عشق پاکمون میگشتم

حدس بزن چند تا پرنده درد عشقم و میدونن

نمی دونی چه زیباست وقتی اسمت و می خونم

تو مثل یه خواب شیرین

غم مو ازم می گیری

مثل روح ساز هستی
تو به پیکرم دمیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/08ساعت 0:43  توسط shopoodeh | 
 

 

خیلی غریبی واسه من,

از چه شبی جدا شدیم

 

 

از چه زمین خاک تو ,

مهمونی خدا شدی 

 

کدوم غروب نشونی داد ,

شب از کدوم جاده میاد

 

 

 

از عاشقای در به در ,

 نشونی من و بخواد

 

وقتی که حرف با من نبود ,

کدوم صدا در تو نشست

 

 

کدوم ستاره پر کشید

تو چشمای تو نطفه بست

 

غریبه ای اما دلم

برای تو پر میزنه

برای پیدا کردنت به هر دری سر میزنه

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده ی تنم

بیا که من به قصه هات یه رنگ تازه میزنم.
  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/09/03ساعت 17:45  توسط shopoodeh | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/08/23ساعت 9:58  توسط shopoodeh | 

 

یه روز وقتی عاشقی دلت میگیره 

توی کویر چشمات بارون می گیره

 

اسیر رویا می شی اسیر عشقت

فقط اون و می بینی تو قلب و چشمت

 

خداوندا خدایا می خوام عاشق بمونم

با شعرایی که زیباست اون و براش بخونم 

+ نوشته شده در  87/08/13ساعت 20:29  توسط shopoodeh | 
 

 

درست مثل فنجان قهوه

که ته می کشد

پنجره

کم کم از تصویر تو

تهی می شود

 

 

حالا

من مانده ام و

پنجره ای خالی و

فنجان قهوه ای

که از حرف های نگفته

پشیمان است

 


+ نوشته شده در  87/06/23ساعت 16:13  توسط shopoodeh | 
 

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

 

 

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک  
                                                می میرند

 

 

 

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد.


+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 19:57  توسط shopoodeh | 
 

 

             چشات و ببند کالت دالم...

                    باژ نکنیا  آفلین دخمل خوب......

 

 

 

     

 

 

 

 

 

                                   حالا باژ کن.....

 

 

 

 

 

     

             

                     

 

 

 

 

 

 تفلدت مبااااالک

سپیده جون تولدت مبارک

+ نوشته شده در  87/02/23ساعت 22:54  توسط shopoodeh |