حدس بزن چند تا ترانه واسه عشق تو ساختم
حدس بزن چه عاشقانه دل به حرفای تو باختم
مگه تو کسی و دیدی مثل من دیوونه باشه؟
آیا از کسی شنیدی دل و حرفش یکی باشه؟
به خاطر تو من میمونم
قدر تو رو من میدونم
یکی یکدونه تویی
گل گلخونه تویی
حدس بزن چند شب به یادت من از اون کوچه گذشتم
دنبال نشونه ای از عشق پاکمون میگشتم
حدس بزن چند تا پرنده درد عشقم و میدونن
نمی دونی چه زیباست وقتی اسمت و می خونم
تو مثل یه خواب شیرین
غم مو ازم می گیری
مثل روح ساز هستی
تو به پیکرم دمیدی

خیلی غریبی واسه من,
از چه شبی جدا شدیم
از چه زمین خاک تو ,
مهمونی خدا شدی
کدوم غروب نشونی داد ,
شب از کدوم جاده میاد
از عاشقای در به در ,
نشونی من و بخواد
وقتی که حرف با من نبود ,
کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید
تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم
برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت به هر دری سر میزنه
ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده ی تنم
بیا که من به قصه هات یه رنگ تازه میزنم.

یه روز وقتی عاشقی دلت میگیره
توی کویر چشمات بارون می گیره
اسیر رویا می شی اسیر عشقت
فقط اون و می بینی تو قلب و چشمت
خداوندا خدایا می خوام عاشق بمونم
با شعرایی که زیباست اون و براش بخونم
درست مثل فنجان قهوه
که ته می کشد
پنجره
کم کم از تصویر تو
تهی می شود
حالا
من مانده ام و
پنجره ای خالی و
فنجان قهوه ای
که از حرف های نگفته
پشیمان است
دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد.
چشات و ببند کالت دالم...
باژ نکنیا آفلین دخمل خوب......
حالا باژ کن.....

تفلدت مبااااالک
سپیده جون تولدت مبارک
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
ای عشق , ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
و خنکای مرهمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
ای عشق , ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست
غبار تیره تسکینی
بر حضور وهن
و دنج رهایی
بر گریز حضور
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق,ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست.
به یاد احمد شاملو ![]()
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی.
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شادخلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد بهار
خوش به حال روزگار!خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه هاخوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتابای دل من گر چه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جامنقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار !
به یاد فریدون مشیری

پیشاپیش عید و به همه ی دوستای ناز و گلم تبریک میگم
امیدوارم سالی پر از شادی براتون باشه
دوستون دارم ژیپیده